سيد علي اكبر قرشي

249

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

و دربارهء انسان فرموده : « فبينا هو يضحك الى الدنيا و تضحك اليه فى ظل عيش غفول ، اذ وطى ء الدهر به حسكه و نقضت الايّام قواه و نظرت اليه الحتوف من كثب » خ 221 ، 341 . يعنى : گاهى مى بينى كه انسان به دنيا مى خندد و دنيا به انسان ، و در عيش غافل كننده است كه دنيا خار خويش را در او فرو برد و روزگار قوايش را شكست ، و مرگ ها از نزديك او را زير نظر گرفتند ، سخنان امام صلوات الله عليه در اينجا و در همه جا پر از بلاغت عجيب است حيف كه من در اين كتاب نه وقت بررسى آنها را دارم و نه توانائى بيان آنها را . حتم : واجب و قطعى . و آن فقط يك بار در « نهج » يافته است مردى از امام عليه السلام پرسيد : آيا رفتن ما به طرف شام از روى قضا و قدر الهى بود آنحضرت ضمن جواب مفصلى كه به او داد فرمود : « ويحك لعلّك ظننت قضاء و قدرا حاتما و لو كان ذلك كذلك لبطل الثّواب و العقاب و سقط الوعد و الوعيد » حكمت 78 ، يعنى قضاء و قدر حتمى و الزامى نبود كه ما را مجبور كند ، و اگر كارها و از جمله رفتن به شام حتمى و جبرى باشد ديگر ثواب و عقاب باطل شده و وعد و وعيد ساقط ميگردد . با جبر ، تكليف وجود ندارد رجوع شود به « قضاء و قدر » حث : بر انگيختن . تشويق كردن به كارى ، « حثهّ على الامر : حضهّ » از اين ماده 7 مورد در « نهج » آمده است . روزى به يارانش فرمود : و الله ما احثكم على طاعة الّا و اسبقكم اليها و لا انهاكم عن معصية الّا و اتناهى قبلكم عنها » خ 175 ، 250 به خدا قسم شما را به طاعتى نمى انگيزانم مگر آنكه قبل از شما آن را به جاى مى آورم و از گناهى نهى نمى كنم مگر آنكه پيش از شما از آن دست بر مى دارم . حثيث : سريع در برانگيخته شدن : « انّ الموت طالب حثيث لا يفوته المقيم و لا يعجزه الهارب » خ ، 123 ، 180 حثل : حثاله ( به ضّم اول ) در اصل پوستى است كه از دانهء جو و برنج و نحو آن به وقت پاك كردن افتد و به هر چيز ردّى و بى ارزش حثاله گويند . و آن دو بار در